متن آهنگ دستامو بگیر علی حلوی

خسته‌ام کنج این قفس
دست و پامو بست آرزوی تو
نموندی رفتی از غرَض
من شدم یه طنز واسه عشق تو
چه راحت گرفتی فاصله
زخم حاصل شکنجه های تو
رفتی من از تو بی خبر
پر شده سرم از هوای تو
بیا باز دستمو بگیر من شدم یه پیرمرد روزگار
رها شو از غرور و از سایه ی غمی که مونده یادگار
بیا باز دستمو بگیر من شدم یه پیرمرد روزگار
رها شو از غرور و از سایه ی غمی که مونده یادگار
چه سرنوشت شومیِ غمت
برای داشتنت بریدم از همه
حریف فال حافظت شدم
عاشقت شدم تو گفتی این کمه
تو این اتاق سرد و ساکتم
صدای ساعتم میسازه مرگمو
میسوزم به پای عادتم
اینجوری راحتم
ندیدی فرقمو
بیا باز دستمو بگیر من شدم یه پیرمرد روزگار
رها شو از غرور و از سایه ی غمی که مونده یادگار
بیا باز دستمو بگیر من شدم یه پیرمرد روزگار
رها شو از غرور و از سایه ی غمی که مونده یادگار

 

متن آهنگ علی حلوی به نام دستامو بگیر